یکی از موهبتهای خداوند، وجود معلمین و استادان نیکی است که در طول عمر به انسان عطا میکند ومن از این بابت همیشه شکرگزار خدا و سپاسگزار مهربانی همه آنهایی هستم که در کسوت معلمی به من چیزها آموخته اند. حاج علی اصغر صدق صابر مشهور به «اخوان»، نیک مرد با خدایی که رو به سوی حق داشت، از آن جمله است. در سالهای(۱۳۶۶_۱۳۶۸) که در لاهیجان دانشجو بودم ،آخر هفته ها به شوق دیدارش و عشق همدمی با او به رشت می رفتم و ساعاتی را از محضرش می آموختم ، درس میداد،تکلیف و تحقیق تعیین می کرد و خلاصه می گفت و می گفت ؛ از قرآن،ادبیات ،تفسیر و فلسفه و من و دوست دیگرم ، ساعتها میخکوب چهره او می شدیم به نحوی که گذشت زمان را نمی فهمیدیم .
شرح این ماجرا را در خاطرات آن سالها به تفصیل نوشته ام ؛در این مجال غزلی را که آن عزیز ، در آخرین دیدار و در تابستان سال ۱۳۶۸به خط خودش ، به اسم من نوشت و لای دفترم گذاشت؛ غزلی که صفای روح از واژه واژه آن پیداست و غربت انسانی وارسته در زندان دنیا از مضامینش نمایان است . باگرامیداشت یاد آن استاد فرزانه که اینک بیست و هشتمین سال کوچ عارفانه اش نزدیک است به انضمام اصل دستخط مرحوم استاد تقدیم میکنم:
در نگاه خاموشت راز دل هویدا نیست
از برون این مینا رنگ باده پیدا نیست

باغ زندگانی را تو بهار جاویدی
حیف دیده ما را فرصت تماشا نیست

همچو شمع در پایت اشک گرم می ریزم
در بساط مسکینان غیر از این مهیا نیست

درسکوت پروانه صد زبان سخن باشد
آشنا بغیر از او با زبان گلها نیست

در سکوت و تاریکی الفتی است اشکم را
جز به دامن شبها این ستاره پیدا نیست

غصه هست و بیماری بی کسی پریشانی
از برای آزارم در عشق تنها نیست

و در انتها ضمن نوشتن این جمله مشهور که :
«عشق فریاد می کشد محال سر تسلیم فرود می آورد» از سر لطف شعر را به بنده منسوب کردند.
عکس مربوط به دستخط استاد است که نزدیک سه دهه است لای قرآن دوره تربیت معلمم نگهداری می شود .

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

*