مرگ برای همه است همان طور که زندگی،و بعضی آدمها در عین اینکه زنده اند حتی اگر به سکته و سرطان هم دچار نشوند ،با وجود مرض هایی چون حسد،کینه و عقده و… باید مرده به حساب آورد که فی قلوبهم مرض؛و یکی از بدترین امراض،مرض حقارت است.
عقدهٔ حقارت اگر در درون کسی لانه کرد، بزرگ شدنش سخت ویا محال است، فی المثل ، سفله و حقیر حتی اگر سالها بر سفره این و آن نشسته و مال و مکنت و یا هم یافته باشد، هربار که بر سفره ای می نشیند چون طعامی ببیند بی محابا، چون قحطی زدگان طعام خورد و تو گویی که به تمام عمر لقمه ای سیر شکم خود نخورده است. البته که بین حقارت و فقر و محرومیت تفاوت بسیار است که فقیر به اندک طعامی بسازد وعزت آبروی خود نگهدارد اما حقیر را با عقده های حقارتش حساب جداست .

در داستانی بر سبیل تمثیل است که پس از مرگ سلطان، برای برگزیدن شاه، بازشاهی را به پرواز درآوردند، باز رفت و بر شانهٔ برهنهٔ بینوایی نشست. او را به قصر شاهی بردند . بزرگان قوم او را رخت و لباس شاهی پوشاندند و تاج بر سر نهادند، شاه جدید هر روز که از بستر بر می خاست خادمان را می گفت که برایش لباس های نو حاضر کنند، وآنها هر روز دهها نوع لباس رنگارنگ برای شاه حاضر می کردند، تا آنکه روزی وزیر متحیر و شگفت زده گفت: جناب شاه ! از روزی که آمده اید دهها و بلکه صدها دست لباس برایتان آورده اند ، اگر اجازه دهید بگذاریم هر وقت این لباسها کثیف یا مندرس شدند لباسهای دیگری برایتان بیاورند. شاه زبان به پاسخ گشود که : ای وزیر! من در تمام عمرم آنقدر برهنگی کشیده ام که اگرهمه لباسهای دنیا را بر من بپوشانید احساس پوشیدگی نمی کنم…
مخلص کلام آنکه؛ هر کس در عین اینکه در جهانی به بزرگی « هستی» زندگی می کند در درون خود جهانی دارد که جهان واقعی اوست و اگر جهان کسی با سفلگی و حقارت شکل گرفت ، سخت است بزرگی و بی نیازی در او رشد یابد ؛ شاید تعبیر حافظ در سفله دانستن جهان هم ناظر بر جهان این سفلگان است که می گوید:

سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن
ای جهاندیده ثبات قدم از سفله مجوی

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

*